پله پله تا…؟

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه, شهریور ۱۷م, ۱۳۸۹

به عنوان یک بچه هیچ‌وقت معذرت‌خواهی را یاد نگرفته بودم. لجباز نبودم، روی هیچ چیزی پافشاری نمی‌کردم، بنابراین زیاد پیش می‌آمد که پشیمان می‌شدم، ولی بلد نبودم بگویم “ببخشید، متاسفم”. هیجده نوزده ساله که شدم و اولین رابطه‌ی جدی را که شروع کردم، فهمیدم لجباز نبودن کافی نیست. قهر نکردن و به روی خود نیاوردن هم کمکی نمی‌کند. گاهی دل کسی را می‌شکنی. باید که بتوانی معذرت خواهی کنی. آن‌وقت بود که یاد گرفتم معذرت خواهی در رابطه‌ی دو نفره را تمرین کنم. یاد گرفتم جمله‌ی طلایی “ببخشید ناراحتت کردم” را بر زبان بیاورم.
وبلاگم که راه افتاد اعتراف برای عموم را یاد گرفتم. هیچ‌وقت ننوشته بودم که اشتباه کرده‌ام، ولی می‌نوشتم که فلان کار را کرده‌ام و این‌طور خودم را در معرض قضاوت عموم می‌گذاشتم. سخت بوده. همیشه.
همین چند روز پیش دیدم باید به خاطر چیزی که نوشته‌ام و نظری که داشته‌ام و توجیه مناسبی نداشته، مستقیم خطاب به جمعی بنویسم متاسفم. نوشتم. یک دفعه انگار اتفاقی در درونم افتاد. از مرحله‌ای گذشتم. لحظه‌ی خوبی بود. دلم خواست که اینجا ثبتش کنم.


سه تا ت

ارسال شده در تاریخ یکشنبه, شهریور ۱۴م, ۱۳۸۹

سرمست

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, شهریور ۴م, ۱۳۸۹

من چند می‌ارزم اندرو؟

ارسال شده در تاریخ چهارشنبه, شهریور ۳م, ۱۳۸۹

می‌دَوَم، می‌دَوی، می‌دَوَند.

ارسال شده در تاریخ سه شنبه, مرداد ۲۶م, ۱۳۸۹

وقتی می‌شنویم مخملین…

ارسال شده در تاریخ دوشنبه, مرداد ۲۵م, ۱۳۸۹

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, مرداد ۷م, ۱۳۸۹

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, مرداد ۷م, ۱۳۸۹

چه کسی وطن را به چه کسی فروخت و می‌فروشد و خواهد فروخت؟

ارسال شده در تاریخ سه شنبه, مرداد ۵م, ۱۳۸۹

دخترا پنیرن

ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, تیر ۳۱م, ۱۳۸۹