توی مترو نشستهام و پیپرتاس بازی میکنم. رکوردم ۸ از ۸ است. رکورد بیمقداری است. تقریبن ۹۵ درصد مردم روی زمین همهی بازیهای کامپیوتری را بهتر از من بازی میکنند. از آنجا که حتی با خودم هم رقابت ندارم، آیفون را میگذارم توی جیبم و به تفریح مورد علاقهام مشغول میشوم: تماشای مردم. همهی مردم به جز تینایجرها. به تینایجرها می ترسم نگاه کنم. تعارف که نداریم. ازشان وحشت دارم. دنیاشان را نمیشناسم.من هیچوقت هم سن شان که بودم تجربهای مثل آنها نداشتهام. موهایم را بنفش و سبز نکردهام و توی کلاب نرقصیدهام و سر پسرها یا دخترهای همکلاسی دعوا نکردهام و در مورد تجربههای سک….سیام توی مترو با جیغ و داد حرف نزدهام. حسرتشان را میخورم. تینایجری من یک جور مصیبت بود با درس خواندن زیاد و دعواهای شدید با مامان و محدودیتهای عجیب از طرف بابا و قدی که هر روز از دور و بریهایم بلندتر میشد و هیکلی که زیادی لاغر بود و دماغی که برای صورتم بزرگ بود. خلافم فوتبال نگاه کردن بود و حرف زدن در مورد پسرهای کوچه و دبیرستان بغلی.
تینایجرها اینجا قهرمانهای خودشان را دارند و کتابها و فیلمها و برنامههای تلویزیونی خودشان و فروشگاههای خودشان و مدهای خودشان. چیزهای دیگر هم هست که ما کمتر داشتیم و این ها بیشتر دارند، مثل باج گیری. مثل بچه دار شدن در چهارده سالگی و اصرار برای نگه داشتن بچه.
هیچ جور درکشان نمیکنم. اینجور وقتهاست که خیال میکنم همیشه در این جامعه مهمانم.

سلمان گفته است:
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۱ ب.ظبازدید سلمان
سلام سایه
واقعا دنیای جالبی دارن
و اگه راستش رو بخوای هر لحظه که سنم بالاتر میره بیشتر دلم میسوزه که چرا فاصله م با اینا داره بیشتر میشه
البته گاهی وقتا کارها و منطقشون برام بی معنی و غیر قابل تحمل میشه اما در کل دوستشون دارم
laleh گفته است:
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۳ ب.ظبازدید laleh
….harf-e del-e man
Mehdi Moradi گفته است:
دی ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۷ ب.ظبازدید Mehdi Moradi
Liked your piece, I often feel the same. We missed a certain part of our lives. But the sad thing is that another generation of Iranians is going through the same process as we speak
سیما گفته است:
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۵ ق.ظبازدید سیما
delam tangh shode vase on rozha
گاه نویس گفته است:
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۱۱ ق.ظبازدید گاه نویس
۲۰ سال است همه ی کس و کارش رهایش کرده و به کانادا مهاجرت کرده اند. ۲۰ سال است تلاش می کند تا بلکه بتواند به کانادا مهاجرت کند. اما هنوز مانده است. در نوبتی بی پایان برای مصاحبه برای بررسی تقاضا برای مدیکال و … مانده است. زندگی اش با کانادا گره خورده.
آیا واقعا کانادا یا مهاجرت این همه ارزش بریدن از همه چیز را دارد؟
نوشته های شما، تکان دهنده، آدمی را با دنیای بریدن و رفتن و تقابل فرهنگ ها می مالاند! می مالاند! می مالاند!
استلا گفته است:
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۴:۰۵ ب.ظبازدید استلا
آی گفتی چقدر دوریم از دنیای این ها…چقدر بدبختبم که تو سی یا حتی چهل سالگی باید حماقت های آنها را تکرار کنیم آخه هیچ وقت بزرگ نشدیم
khazan گفته است:
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۱ ق.ظبازدید khazan
من هم.
Maryam گفته است:
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۱۵ ق.ظبازدید Maryam
age mishod mese facebook oon alamate khoshgele like ra zad alan mizadam…in teenage ha hamishe in soal ra baraie man ijad mikonan ke che kasi ma ra ZOOD bozorg kard??khodemoon ajale dashtym roshanfekr beshim ke dar 15 salegi darbareie Klidar ba Mahmood Dolatabadi mobahese konim??maman baba mikhastan khanoom beshim o adam beshim o berim daneshgah o …???jame barchasb mizad ke ma mitarsidim ??che kasi baraie ma in gharibegi ra ijad kard???
نیک ناز گفته است:
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۹ ق.ظبازدید نیک ناز
So true!
pedram گفته است:
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۱ ق.ظبازدید pedram
این یاد داشت را دوست داشتم . خیلی صادقانه و به قول اینوری ها مستقیم به جلو بود. جالب اینجاست که تین ایجر های داخل ایران هم دنیا شان با مال من و تو زمین تا آسمان متفاوت است. این حس ترس از چیزی که نمیشناسی است را من در بر خورد با آن ها هم داشتم. اینجا که جای خود دارد.
جوینده گفته است:
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۸ ب.ظبازدید جوینده
قشنگ بود…