
از سال اول دبیرستان که کتاب دینیها برهان خلف و برهان نظم و بقیهی برهانها را آوردند وسط، دردسرهای من شروع شد. هر چه برهانها بیشتر پا به زمین میکوبیدند و اصرار میکردند، من کمتر باور میکردم. آخرسر به پدرم گفتم که این توحید و معاد و نبوت و عدل من را گیج کردهاند. گفت اینها حرفند و باد هوا. وجدان است که وجود دارد. وجدان است که حقیقت دارد و از دروغگویی و کمفروشی و ریا آزار میبیند. هر آدمی ته ته دلش میداند که دارد چه میکند.
حرفش را قبول کردم. راحت نشدم ولی. سالهایی هم که گذشته راحت نگذشته. هر روز باید تصمیم بگیری. ترازو وسط بگذاری. سیاست بازی نکنی، دروغ نگویی، مصلحتاندیشی نکنی، آزار نرسانی. باید به وجدانت وفادار باشی. همیشه سخت بوده. برای آن که مقام و قدرت دارد، لابد سختتر. برای آن که در مورد جان انسانها تصمیم میگیرد، از همه سختتر.
امروز، درست همین امروز که تشییع جنازهی آیتالله منتظری را نگاه میکنم و تسلیتها را میخوانم، میدانم که این نبرد همیشگی بی نتیجه نیست. که وجدان در زندگی او و در زندگی همهی ما حرف اول را میزند. نگاه میکنم به همهی این آدمهای داغدار که فارغ از مرام سیاسی و ایده و سبک زندگیشان،عزادارند. خوب میدانند که وجدان چیست و او که به وجدانش وفادار مانده و انسان را رعایت کرده، کیست.

علیرضا گفته است:
آذر ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۳۸ ب.ظبازدید علیرضا
اومدم لایک بزنم دیدم نیست. موافقم.
فکر کنم آدم بودن و آدمانه رفتار کردن به جز وجه “تکلیفی و وجدانی” که داره وعلی رغم سختی های احتمالی، کلاً هم راحت تره و هم بیشتر خوش می گذره واقعاً .
————————————————————————–
آره. قبول دارم که در نهایت بیشتر خوش می گذره.
True Lies گفته است:
دی ۱م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۴ ق.ظبازدید True Lies
وقتی مرور می کنم توی ذهنم که چه کار عظیمی انجام داده آنهم در دوره ای که از سنگ توی نظام صدا در نمی آمده مو به تنم راست می شود. واقعن از کجا آورده بود این شهامت را. مطمئنم آن موقع خیلی های دیگر هم وجدان درد گرفته بودند ولی فقط او بود که یک تنه ایستاد.
FM گفته است:
دی ۲م, ۱۳۸۸ در ۶:۲۳ ق.ظبازدید FM
من فک میکردم هنو فیلتری