از روز دوشنبه مدیر جدید تشریف فرما می شود.
این بدان معنی است که من دیگر نمیتوانم صبح ها تا ساعت ۸:۴۵ بخوابم، تا ۹ دوش بگیرم، تا ۹:۳۰ آرایش کنم و با خودم مسابقهی چی با چی بپوشم راه بیندازم، ۹:۳۰ بروم از پایین خانهام قهوه و بیگل بگیرم و بی خیال بایستم منتظر اتوبوس تا کی بیاید و من و قهوه و بیگل و هدفون و کتاب و روزنامهام را سوار کند و ساعت ۱۰ برساند به شرکت.
شرکت هم که تا ایمیلهای نگار و آیدا و افرا را جواب بدهم و گوگل ریدر را صفر کنم میشود ظهر و باید بروم ناهار بخورم. همین جا فاش میکنم که دلیل اضافهکاریهای هر روز و آخر هفتهام هم همین است،کسی روزانه از من جواب نمیخواهد. ولی خوب پروژهها ددلاین دارند و من مجبورم به ددلاینها برسم و اگر نرسم خیلی بد میشود!
به هر حال اینها را گفتم که بدانید روزهای صبح تا ظهر ولگشتن من به پایان رسیده و از روز دوشنبه مثل کارمندهای خوب ساعت هشت و نیم سر کارم ظاهر خواهم شد. مدیر جدید از حالا ایمیلهای جدی فرستاده و از قرار معلوم بغل گوش من مینشیند و دیگر وبلاگنویسی از سر کار هم ناممکن است. خیلی هنر کنم یک جیمیل چک کنم و بس..
این شرح حال جهت آرامش روح و روان نگار و افرا پابلیش شد که صبحها ساعت هفت بیدار میشوند و به من حسادت میورزیدند. بله…من هم کارمند مرتبی میشوم و دیگر عصرها عین شاگرد تنبلی که مشقهایش مانده (که من بودم) و عین دانشجوی منتظر آخر ترم (که باز هم من بودم) اضافه کاری نمیکنم.

مهندس خسته گفته است:
آبان ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۷ ب.ظبازدید مهندس خسته
این چیزا موضعیه! یه دو روز هم آدم صبح زود میره، بعد خیلی آروم آروم سر میخوره به همون وضع اولیه، انقده آروم که آدم نمی فهمه کی شد که دوباره داره ۱۰ میره سر کار.
سیما گفته است:
آبان ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ق.ظبازدید سیما
یه مدت که صبح زود بیدار بشی عادت می کنی.
Afra گفته است:
آبان ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۳ ب.ظبازدید Afra
:)hahahaha
دیو گفته است:
آذر ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۰ ب.ظبازدید دیو
سلام
ای بابا….من از صیح بیدار شدن متنفرم…و از روز اول کار منتظر روزی بودم که بازنشسته بشم!