»


من وارد یک دوره‌ی بداخلاقی شده‌ام. بداخلاقی و کم‌حوصلگی. با دوستانم بیرون نمی‌روم. با همکارهایم حرف نمی‌زنم. ورزش نمی‌کنم و همه‌اش دوست دارم بخزم توی خانه.
اخلاق من ربط مستقیم به خورشید دارد. فوریه ماهی است که من کمتر از هر ماه دیگر خورشید می‌بینم. صبح که بیدار می‌شوم، هنوز آفتاب نزده است. آفتاب که می‌زند می‌روم توی تونل مترو و می‌روم سر کار. میزم از پنجره دور است. اصولن طبق یک قانون نانوشته در شرکت ما میز روسا به پنجره‌ها نزدیک‌تر است. آفتاب که می‌رود، برمی‌گردم خانه.
راحتتان کنم این فوریه را هم مثل بقیه‌ی فوریه‌های کانادا دوست نداشته‌ام و تنها روزهای خوبش همان چند روزی بوده که با بیست نفر دیگر زدیم به قلب کوهستان برفی و بی‌خیال دنیا شدیم.
برای خلاصی از این بی‌حوصلگی کارهای زیادی می‌کنم.
صبح‌ها از این قرص‌های صدویتامینه می‌خورم که رویش نوشته هر زنی باید روزی یکی از اینها بخورد. پشت‌بندش ویتامین دی‌تری می‌خورم. ( اگر قرصی وجود داشت که من می‌توانستم فراموش کنم ایرانی هستم و الان توی کشورم چه خبر است، آن را هم با کمال میل می‌خوردم)
دیگر این که توی مترو کتاب می‌خوانم و آهنگ‌های شاد الکی گوش می‌دهم. اول یک کتاب در مورد زنان چینی می‌خواندم. آن‌قدر تلخ بود که به بهانه‌ی این که دروغ می‌گویند و غلو می‌کنند، یک روز عصر کتاب را پرت کردم یک جایی و دیگر پیدایش نکردم. شروع کردم کارور خواندن. دوباره‌خوانی در واقع. این دفعه حس کردم یک جور بی‌انگیزگی و یکنواختی در فضای داستان‌های کارور موج می‌زند. دلم را زد. انداختمش کنار. حالا از امروز شروع کردم کتاب بچه‌ها می‌خوانم. خاطرات یک دختر بچه‌ی سفید که دوازده سالش است و قرار است بامزه باشد، که نیست. ولی سرم گرم شده ام. هیچ چیزش من را یاد هیچ چیز از گذشته و حال دنیای خودم نمی‌اندازد. همین بس است.
یکی از این آهنگ‌هایی که دانلود کردم ترجمه‌ی سردستی اش می‌شود من باور دارم. از این آهنگ‌های امیدبخش ویژه‌ی المپیک. خواننده هی می‌گوید من باور دارم که…. جای این سه نقطه همه‌ی چیزهای خوب زندگی را می‌گذارد. پریروز که داشتم به این آهنگ گوش می‌کردم، توی مترو خوابم برد. خواب خواننده را دیدم که داشت با یکی مصاحبه می‌کرد. می‌گفت :” من خودم هیچ کدام از این چیزهایی را که می‌خوانم باور ندارم.”



۱۲ نظر به “”

  1. sk گفته است:


    بازدید sk

    این داستان آفتاب رو من هم باهات هم دردم… اگه ونکوور بودی که بیشتر سال بی آفتاب می بودی ولی این زمستونی خداییش از شانس من و از بدشانسی المپیکی ها حسابی آفتابی بوده و خیلی خیلی چسبیده…

  2. عاطفه گفته است:


    بازدید عاطفه

    وای جمله آخرت(که تو خواب خوانندهه گفته) خیلی باحال بود :))))

  3. anar گفته است:


    بازدید anar

    :)even your dream subjects are cranky

  4. متولد دهه 60 گفته است:


    بازدید متولد دهه 60

    در مورد نقش آفتاب رو اخلاقت من چون تو شهری زندگی میکنم که تو خیلی از روزا هوای آفتابی داره، نمیتونم نظر خاصی بدم! ولی اون آخرش خیلی باحال نوشتی که یارو تو خواب گفته من خودمم باور ندارم این حرفایی رو که میزنم! بعضی وقتا هرکاری که بکنی هم نمیتونی باور کنی دنیا قشنگه و همه چی رو به راهه…
    من وبلاگت رو لینک کردم تو وبلاگم. خوشحال میشم یه سر بزنی اونجا و اگه خوشت اومد منو لینک کنی.

  5. فرنی گفته است:


    بازدید فرنی

    من تهرانم و این بی آفتابی منم بی نصیب نذاشته… البته تقصیر خودمه، اما مث لوپ می مونه، بی آفتابی، زود می خزی تو خونه و حال و حوصله بیرون نداری و اینجوری می شه که بی آفتاب می مونی.

  6. tara گفته است:


    بازدید tara

    agree with anar,
    so we can say dream is what we think or actually what has taken all over our mind

  7. مسعود گفته است:


    بازدید مسعود

    کتایون بهت پیشنهاد میکنم آهنگ “سوسن خانم” گروه “barobax” رو گوش کن.از کنارش رد نشو.حتما گوش کن.

  8. شیراز گفته است:


    بازدید شیراز

    اگه اهل سریال هستی، یه سریال پیدا کن و مشغولش شو…

    راستی، یک کیلو از این قرص لطفا:

    قرصی که من می‌توانستم فراموش کنم ایرانی هستم و الان توی کشورم چه خبر است.

  9. dead گفته است:


    بازدید dead

    exercise and physical activity may be a partial substitute for lack of sunshine,

  10. پانته آ گفته است:


    بازدید پانته آ

    من هر وقت می خوام فراموش کنم که توی مملکتم چه خبره، هری پاتر می خونم. امتحانش کن. Audio book هاشم برای توی راهت خوبه.

  11. لیلا گفته است:


    بازدید لیلا

    من چند روز پیش یکی از همین بد از ظهر های … ی فوریه رو داشتم که فیلم تهران دیگر انار ندارد رو دیدم. بهتر که نشدم بدتر هم شدم.
    خلاصه هر کاری میکنی “تهران دیگر انار ندارد” رو نبین.
    چیزی به مارس نمونده. خوب میشیم. خوب میشه.

  12. محمود گفته است:


    بازدید محمود

    به قول آقای توی جوک، تو هم به سوسکش رسیدی؟ منظور داستان خواب دیدن و این‌هاست.


پاسخی بدهید

XHTML: از تگ های زیر استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>