اینترنت، دیو و دلبر
دوشنبهی گذشته با رنگ پریده و دستهای یخ کرده نشسته بودم روی نیمکتی روبروی فروشگاه شرکت سیب گاز زده*. قرار بود که بروم آن تو خرید کنم و قرار بود که این خرید هیجانانگیز باشد. اما حالا مردد و پریشان، همان جلو نشسته بودم و از خودم میپرسیدم چه میخواهی از جان لپتاپ و اینترنت [...]

